آقای زاکانی! صداقت و یکرنگی اولین نشان مسلمانی است

در روز پنجم دی ماه، برخی از سایت‌ها متن گفت‌و‌گوی اعتماد با آقای علی رضا زاکانی را انتشار دادند که وی در آن مصاحبه، به بررسی رابطه اصولگرایان با احمدی‌نژاد پرداخته و در این باره مطالبی گفته است.

آقای زاکانی در این گفتگو می‌کوشد چنین القا کند که در سال ۸۴ گزینه اول ایشان و بقیه اصولگرایان آقای احمدی‌نژاد نبوده و از اینکه رقیب او آقای هاشمی بوده، ناگزیر شده‌اند به آقای احمدی‌نژاد رأی دهند! وقتی خبرنگار اعتماد از او می‌پرسد: «به نظر شما این مردمی که می‌خواهید به آن‌ها خدمت کنید، می‌پذیرند که شما گزینه‌‌ای را به آن‌ها معرفی کنید و بعد از ‏هشت سال بگویید قسمت‌های خوب عملکردش محصول تفکر ماست و درباره بخش‌های منفی عملکردش ما مسؤولیتی ‏نداریم؟!» او پاسخ می‌دهد: «اصولگرایان سال ۸۴ گزینه‌های متفاوتی داشتند و اطلاعات اولیه سؤال شما نادرست است...»

خبرنگار در سؤال بعد می‌پرسد: «مگر در مرحله دوم انتخابات سال ۸۴  از احمدی‌نژاد حمایت نکردید؟» آقای زاکانی با بیانی که صداقت در آن کمرنگ است، پاسخ می‌دهد: «بله، اما شما ببینید ما در مقابل چه کسی از احمدی‌نژاد حمایت کردیم...؟!»

همچنانکه اشاره شد، آقای زاکانی نیز مانند دیگر همراهان و همقطارانش می‌کوشد نقش حمایتی خود از احمدی‌نژاد را (در انتخابات دوره نهم و دهم ریاست جمهوری) کمرنگ نموده، برای آن توجیهاتی بتراشد.

جای تأسف دارد حضراتی که خود را از همه مسلمان‌تر و ولایتمدار‌تر نشان می‌دهند، برای توجیه اشتباهات و خطاهای گذشته و نیز برای فرار از پاسخگویی به افکار عمومی، چنان تغییر ماهیت می‌دهند که حتی در جهت عکس مواضع گذشته شان سخن می گویند وگاهی جای طلبکار هم می‌نشینند!

حتما آقای زاکانی فراموش نکرده‌اند که او و دیگر حامیان سرسخت آقای رییس جمهور، فعالیت انتخاباتی به نفع وی را سال‌ها قبل از ۸۴ آغاز کرده بودند و چنین نبود که در سال ۸۴ مردد بوده و او را بر رقیبش ترجیح داده اند! شاهد این ادعای ما سخنان یکی از دوستان ایشان یعنی حجت الاسلام آقای مهدی طائب است که می‌گوید:

«سال دوم رییس جمهوری خاتمی، جریان حزب الله به این فکر افتاد که اگر روند حاکم به همین ترتیب به سوی جلو حرکت کند، جریان خاتمی نظام را از بین خواهند برد! لذا گفتند که جریان حزب الله باید ورود پیدا کند تا بر جریان انتخابات سلطة مردمی پیدا کند و در انتخابات پیروز شود. بنابراین، یک گروه هزار نفره از سراسر کشور جمع شدند و از میان آن‌ها ۳۰۰ نفر و از بین آن‌ها گروه شانزده نفره‌ای تشکیل شد که جلساتی برگزار شد و به این اندیشه بودند که چگونه بتوانند در جریان انتخابات ریاست جمهوری، در انتخاب مردم مؤثر باشند.»

آقای طائب در بخشی دیگر از سخنانش، به تصمیمات و نتیجه گیری‌های جلسات شانزده نفره (که آقای زاکانی هم از اعضای فعال آن بوده) اشاره می‌کند و از گام نهادن احمدی‌نژاد به پلة نخست پیروزی اینگونه می‌گوید:

«نتیجه آن جلسات، در مجموع این شد که شورای شهر تهران را در دست گرفتیم (!) و شورای شهر و انتخاب شهردار می‌تواند برای معرفی قدرت عملیاتی حزب الله پله‌ای باشد.

... با توجه به اینکه احمدی‌نژاد در شهرداری به شدت خود را نشان داد، تصمیم گرفتیم برای ریاست جمهوری گزینه مناسبی است!»  (13/ 4/ ۱۳۹۰ ـ [www.ammariyon.ir])

از اظهارات آقای طائب به روشنی می توان فهمید که آقای زاکانی و دوستانش از سالها پیش از 84  برای به صحنه آوردن آقای احمدی نژاد رایزنی  نموده و طبق برنامه از پیش تعیین شده عمل کرده اند.

با توجه به اینکه آقای زاکانی و دوستانش ادعا دارند به دنبال احیای ارزشهای دینی هستند و خود را نماد دین خواهی و عدالت طلبی می‌شمارند، توقع این است که در رفتار و گفتار خود صادق باشند و حق را ولو به ضررشان بود اظهار کنند، در غیر این صورت، خود را نماینده و مصداق ولایتمداری و حق جویی نخوانند؛ زیرا که با چنین حرکتی، شاید به اهداف و منافع شخصی و جناحی خود دست یابند اما به یقین، بر حیثیت اسلام و مسلمانی و ولایتمداری و حق خواهی ضربه وارد نموده، آن‌ها را  لکه دار می‌کنند؛ و مصداق این سخن امام راحل (قدس سره) می‌شوند که فرمود:

 «... اینهایى که الآن دم از اسلام مى‏ زنند، و اینهایى که دارو دسته اسلام هستند، مثل شما که اولى‏ هستید از همه، اگر خداى نخواسته در این‌ها یک خلاف واقع بشود، یک کارى واقع بشود که صحیح نباشد، مکتب ما متزلزل مى‏شود؛ اسلام لکه دار مى‏شود. این اهمیت دارد؛ والاّ من و تو را بکشند چه اهمیتى دارد؟! اسلام هستش. سید الشهدا را کشتند اسلام ترقى‏ اش بیشتر شد. ما‌ها را اگر با مظلومیت بکشند، ترویج از اسلام است. خوب شما دیدید بعض افراد را کشتند و ترویج شد. اما اگر کار ما اسلام را از بین ببرد، کار ما اسلام را بکشد ـ عمل ما، حرف ما، قول ما ـ این است که مصیبت است. این مصیبت، مصیبتِ اعظم است‏...»                        (صحیفه امام، ج‏8 ، ص 337)

/ 0 نظر / 21 بازدید