زندگی امام عسکری (ع) در پادگانی تحت نظر !

امام حسن عسکری و امام هادی ـ علیهما السلام ـ اجباراً در سامرّا به سر می‌‏بردند، در محلی که به نام ‏ «العسکر» یا «العسکری‏» نامیده می‌‏شد؛ یعنی محلی که محل سپاهیان و در واقع پادگان بود؛ یعنی خانه‏ ای که در آن زندگی می‌‏کردند برایشان انتخاب شده بود که مخصوصاً در پادگان باشند و تحت نظر.

ایشان در بیست و هشت‏ سالگی از دنیا رفتند (پدر بزرگوارشان هم در حدود چهل و دو ساله بودند که از دنیا رفتند) و دورة ‏امامتشان فقط شش سال طول کشید.

در بسیاری از حکایات و روایات این قضیه کاملاً مشخص و محرز است. حتی دشمنان با اینکه ایشان را سخت تحت تعقیب داشتند و گاهی به زندان می‌‏بردند، وقتی که با حضرت روبرو می‌‏شدند وضع عجیبی داشتند. نمی‌‏توانستند در مقابل ایشان خضوع نکنند، که در این زمینه داستانی را محدث قمی در کتاب «الأنوار البهیّه» از احمد بن عبید الله بن خاقان، پسر وزیر المعتمد علی الله، و او از پدرش نقل می‌‏کند...

علت عمده ای که اینقدر امام شدید تحت نظر بود، این بود که این مطلب شایع بود و می‌‏دانستند که مهدی امت از صُلب این وجود مقدس ظهور می‌‏کند.‌‌ همان کاری که فرعون با بنی اسرائیل می‌‏کرد که چون شنیده بود کسی از بنی اسرائیل متولد می‌‏شود که زوال ملک فرعون و فرعونی‌ها به دست او خواهد بود پسرهای بنی اسرائیل را می‌‏کشت و فقط دختر‌ها را زنده نگه می‌‏داشت و زنهایی را مأمور کرده بود بروند در خانه‏ های بنی اسرائیل و ببینند کدام زن حامله است و هر زنی را که حامله بود، تحت نظر بگیرند. عین این کار را دستگاه خلافت‏ با امام عسکری(ع) انجام می‌‏داد. چه خوب می‌‏گوید مولوی:

حمله بردی سوی در بندان غیب             تا ببندی راه بر مردان غیب

این احمق فکر نمی‌‏کرد که اگر این خبر راست است، مگر تو می‌‏توانی جلوی امر الهی را بگیری؟! هر چند وقت، ‏یک بار می‌‏فرستادند به خانه حضرت به تفتیش، مخصوصاً وقتی که امام از دنیا رفت؛ چون گاهی می‌‏شنیدند که حضرت مهدی متولد شده‏اند. راجع به ولادت ایشان هم داستان را همه شنیده‏اید که خدای متعال ولادت این وجود مقدس را مخفی کرد و در حین ولادت، کمتر کسی متوجه شد. ایشان شش ساله بودند که پدر بزرگوارشان از دنیا رفتند. در دوران کودکی، شیعیان خاص از هرجا که می‌‏آمدند حضرت ایشان را به آن‌ها ارائه می‌‏دادند. ولی عموم مردم اطلاع نداشتند، اما این خبر بالاخره پیچیده بود که پسری برای حسن بن علی عسکری متولد شده است و او را مخفی می‌‏کنند.

گاهی می‌‏فرستادند به خانه حضرت که این بچه را به خیال خود پیدا کنند و بکشند و از بین ببرند، ولی کاری که خدا می‌‏خواهد مگر بنده می‌‏تواند بر ضد آن عمل کند؟! یعنی وقتی قضای حتمی الهی در یک جا باشد، دیگر بشر نمی‌‏تواند کاری در آنجا بکند. بعد از وفات حضرت و نیز مقارن با وفات حضرت، مأمورین ریختند خانه امام را تفتیش کامل کردند و زنهای جاسوسه خودشان را فرستادند که تمام زن‌ها، کنیز و غیر کنیز را تحت نظر بگیرند، ببینند آیا زن حامله‏ ای وجود دارد یا نه؟ یکی از کنیزان را احتمال دادند که حامله باشد. او را بردند تا یک سال نگاه داشتند، بعد فهمیدند که اشتباه کرده‏ اند و چنین قضیه‏ ای نبوده است.

وجود مقدس امام عسکری مادری دارد به نام‏ «حدیث‏» که به لقب‏ «جده‏» معروف است.

چون جده حضرت حجت ـ عجل الله تعالی فرجه ـ  بودند ایشان را «جده‏» می‌‏گفته‏ اند. زنهای دیگری هم در تاریخ هستند که به اعتبار اینکه شهرتشان به اعتبار نوه‏ شان است این‌ها را «جده‏» می‌‏گویند؛ از جمله جده شاه عباس است که دو تا مدرسه هم در اصفهان به نام‏ «جده‏» داریم. زنی که شهرتش به نام نوه‏ اش باشد، قهراً به نام‏ «جده‏» معروف می‌‏شود. این زن بزرگوار به نام‏ «جده‏» معروف شد، ولی تنها جده بودن سبب شهرتش نشد، مقامی دارد، عظمتی دارد، جلالتی دارد، شخصیتی دارد که نوشته‏ اند (مرحوم محدث قمی رضوان الله علیه هم در «الانوار البهیه» می‌‏نویسد) بعد از امام عسکری مفزع الشیعه بود؛ یعنی ملجأ شیعه این زن بزرگوار بود.

قهراً در آن وقت چون امام عسکری بیست و هشت‏ ساله بوده‏ اند که از دنیا رفته‏ اند، علی القاعده مطابق سن امام هادی هم حساب کنیم زنی بین پنجاه و شصت‏ بوده است. اینقدر زن ‏با جلالت و با کمالی بوده است که شیعه هر مشکلی برایش پیش می‌‏آمد به این زن عرضه می‌‏داشت.

می‌‏دانید که هر یک از ائمه گویی یک خصلت ‏خاص بیشتر در او ظهور داشته است که خواجه نصیر در آن دوازده بند خودش هر یک از ائمه را با یک صفتی توصیف می‌‏کند که بیشتر در او ظهور داشته است.

وجود مقدس امام عسکری(ع) به جلالت و هیبت و رواء  به اصطلاح، ممتاز بودند؛ یعنی اساساً عظمت و هیبت و جلالت در قیافه ایشان به نحوی بود که هرکس که ایشان را ملاقات می‌‏کرد، تحت تاثیر آن سیما قرار می‌‏گرفت. مردی می‌‏گوید:  خدمت عمه امام عسکری، حکیمه خاتون، دختر امام جواد رفتم. با ایشان صحبت کردم راجع به عقاید و اعتقادات مسأله امامت و غیره. ایشان عقاید خود را گفت تا رسید به امام عسکری. بعد گفت فعلاً امام من فرزند اوست که الآن مستور و مخفی است.

گفتم: حال که ایشان مخفی هستند اگر ما مشکلی داشته باشیم به چه کسی رجوع کنیم؟

گفت: ‏به جده رجوع کنید.

گفتم: عجب! آقا از دنیا رفت و به یک زن وصیت کرد؟!

فرمود: امام عسکری‌‌ همان کار را کرد که حسین بن علی کرد. حضرت امام حسین، وصی واقعی‏ اش و وصی او در باطن علی بن الحسین بود، ولی مگر بسیاری از وصایای خودش را در ظاهر به خواهرش زینب ـ علیها السلام ـ  نکرد؟ عین این کار را حسن بن علی العسکری کرد. وصی او در باطن این فرزندی است که مخفی است ولی در ظاهر که نمی‌‏شد بگوید وصی من اوست. در ظاهر وصی خودش را این زن با جلالت قرار داده است. 

منبع :  (استاد شهید مطهری، مجموعه آثار، ج۱۸، ص۱۴۷)

/ 0 نظر / 21 بازدید