ناراحتی امام(ره) از برخی «خطبه های وحدت شکن!»

در جمعه ای که گذشت (9/ 3/ 93)، تریبونهای نماز جمعه، به سخنان آقای دکتر روحانی که گفته بود «نمی‌خواهیم با شلاق مردم را به بهشت ببریم»  واکنش نشان دادند و از آن میان، امامان جمعه برخی شهرهای بزرگ و مهم؛ مانند تهران، اصفهان، مشهد و قزوین  سهم بیشتری از حملات را به خود اختصاص دادند و در اعتراض به برنامه های فرهنگی این دولت نوپا نیز سخن گفتند. در اینجا بنا نداریم  واکاوی کنیم که نیت آنان از این دست انتقادها و حملات چیست؟
 آیا سوز دین دارند یا نگران امری دیگرند ؟!
آیا اظهارات ایشان با اصول و منطق دین سازگارتر  است یا اظهارات رییس جمهور؟!
و نیز نمی خواهیم عیار حقانیت این دو گفتمان را محک بزنیم که هر کدام چه میزان است؟!
اما این پرسش در ذهن بسیاری وجود دارد که اگر  حضرات دغدغه نظام دارند و نگران  فرهنگ کشورند، چرا به جای استفاده از  لحن تند و قهرآمیز، نقد دلسوزانه نمی کنند و راه درست و صواب پیش پای مسئولان نمی گذارند؟!
اکنون در آستانه سالگرد امام خمینی (قدس سره)، شایسته است نگاهی به بخش‌هایی از سخنان، مواضع و هشدارهای آن راحل عظیم الشأن در موضوعات مختلف داشته باشم و گزیده هایی از آنها را  که نسل کنونی ما کمتر شنیده یا اصلا نشنیده اند، و نسل گذشته؛ اعم از خطبای جمعه و مسؤلین، آنها را به بوته فراموشی سپرده اند، بیاوریم.  البته بی آنکه از خود تحلیل و تفسیری  ارائه کنیم و قصدی در ورود به بازی های مصداق یابی و مصداق سازی و برداشتهای شخصی و جناحی داشته باشیم:
مسأله‏ اى که بنده را ناراحت مى‏ کند اختلاف است
«...گویندگان در مجالس، اهل منبر، اهل علم، خطباى جمعه، کسانى که قبل از خطبه صحبت مى‏ کنند بدانند مسئله‏ اى که بنده را ناراحت کرده است و مى‏ کند این است که در این کشور اختلاف ایجاد بشود...»
از دست دادن موقعیت و مقام موجب نمی شود که خدا را ناراضی کنید!
«فرض مى‏ کنیم که یک مقام بسیار عالى‏ اى هم از شما گرفته شده است ـ فرض مى‏ کنیم و حال اینکه نیست اینجور ـ این موجب این نمى‏ شود که شما خداى تبارک و تعالى را ناراضى کنید از خودتان...»
نبادا مردم براى خاطر ما بهشت بروند و ما با ایجاد اختلاف (برویم) جهنم
«... من گاهى شاید بسیارى از اوقات خوف این را دارم، و از این خوف هم گاهى ناراحتم که نبادا مردم براى خاطر ما بهشت بروند و ما (برویم) جهنم و آن وقت مُشرِف باشند آن بهشتی‌ها بر ما، ما آن خجالت را چه بکنیم؟! آن‌ها براى رضاى خدا عمل کردند و مى کنند و شما آقایان را به کرسى وکالت نشاندند... آن‌ها براى خدا کار کردند. اگر ما انحراف پیدا کنیم و بالخصوص... به واسطه حرف‌هایمان اختلاف ایجاد کنیم، این(جا) خوف‌‌‌ همان معنا هست که فردا ما در عذاب باشیم و آن‌ها در نعمت باشند، و آن‌ها به ما بگویند ما براى خاطر شما آمدیم به بهشت و شما چرا رفتید جهنم؟! و این خجالتى که انسان در آن روز خداى نخواسته مى‏ کشد از آن آتش سخت‌تر است!...»
ائمه جمعه متوجه باشند که خطبه های آنها همه جا منعکس می شود!
«...مجلس گمان نکند که در یک مجلس صحبت مى‏ کند، ائمه جمعه گمان نکنند که در یک جاى محدود صحبت مى‏ کنند! امروز دیگر حدود برداشته شده است. دیوار‌ها ریخته شده است. اگر دیروز یک کسى در یک مجلسى مثلاً، یا در محل اقامۀ جماعت و جمعه صحبت مى کرد، در یک جمعیت محدودى صحبت مى‏ شد و تمام مى‏ شد، امروز همه مى‏ دانید اینطور نیست؛ خصوصاً در ایران که مجلسش منعکس مى شود مستقیماً، و ... خطب جمعه هم منعکس مى شود و من گاهى وقت‌ها چیزهایى را که از رادیوى خارج مى‏ شنوم، بعدش از رادیوى خودمان مى‏ شنوم، آن‌ها زود‌تر از ما نقل مى‏ کنند! در یک همچو محیطى تکلیف خیلى زیاد است. انحرافات اگر پیدا بشود، این انحرافات، انحرافات محدود نیست، انحراف نامحدود است...»
اختلاف علما اختلاف ملت است، نه اختلاف افراد
«... اختلاف علما اختلاف ملت است، نه اختلاف افراد. اگر یک عالمى که در یک شهرى نفوذ دارد مردم چشم و گوششان به آن است، با یک عالم دیگرى که آن هم نظیر اوست، اختلافشان ظاهر بشود، اختلاف سلیقه را برسانند به اختلاف درجمعه‏‌ها و جماعات و در جاهاى عمومى، این همچو نیست که اختلاف زید و عمرو است، این یک اختلافى است که هر شهر را دو قسمت مى‏ کند، دو بخش مى‏ کند، یک بخش از آن ور، یک بخش به این‏ور، و این کم کم اضافه مى‏ شود. دشمن هاى ما هم حوصله‌شان خیلى زیاد است، حالا نقشه مى ‏کشند براى پنجاه سال دیگر. این همین طور کم کم جلو مى‏ رود، این فساد جلو مى‏ رود تا یک روزى که مهیا بشود کشور براى اینکه در داخل خودش یک انفجار حاصل بشود...!» (صحیفه امام، ج‏18، ص 477)
اینها شعر است! همه خودمان را مى‏ خواهیم!
«...یک ملتى یک مملکت را به شما سپرده است براى اینکه حفظش بکنید و مصالحش را ایجاد بکنید و متحقق بکنید. اگر بنا باشد که شما با هم شروع کنید به جنگ و نزاع و آن هم نه براى خاطر اینکه یکى مصلحت را این مى‏داند، یکى نمى‏ داند؛ اینها شعر است! همه خودمان را مى‏ خواهیم!...» (صحیفه امام، ج‏13، ص: 201)
اختلاف افکن، عامل دشمن است، شاید خودش ملتفت نباشد!
«... اگر بنا باشد که شما به جاى اینکه اقتصاد مردم را درست کنید، به جاى اینکه این کشور را بررسى کنید، ببینید کجاهاست که مخروبه است و مردم از همه چیز ساقط هستند، به جاى این اگر بنشینید سر مسند و با حرف و با فحاشى به هم، مسائل را غفلت از آن بکنید، این‌‌‌‌ همان است که قدرتهاى بزرگ مى‏ خواهند تا این مملکت خرابه بماند و صداى مردم درآید. این‌‌‌‌ همان است. شما هم عمال آمریکایید، منتها ملتفت نیستید! یک عاملى داریم که مستقیماً از سفارت آمریکا دستور مى‏ گیرد، یک عاملى داریم که براى او کار مى‏ کند و خودش نمى‏ فهمد. خود آدم نمى‏ فهمد که براى کى دارد کار مى‏ کند. اگر شما به مردم کار نداشته باشید، به مصالح مردم، به مصالح کشور کار نداشته باشید، فقط مشغول این باشید که من چطور، شما چطور، من چطورم، شما چطورید، مردم با من هستند، مردم با شما هستند، اگر فکر این باشید، این‌‌‌‌ همان است که آمریکا مى‏ خواهد و شما از عمّال آمریکا هستید...» (صحیفه امام، ج‏۱۳، ص۲۰۳)
کسی که بر وحدت صدمه بزند خائن است
«...اگر کسى یک کلمه بگوید که به این وحدت صدمه بزند، این معصیت کار که هست هیچ، خائن که هست هیچ، معصیت یک معصیتى است که ممکن است که یک کشورى را به هم بزند. اگر کارشکنى براى این وحدت بشود، این وحدتى که الآن در بین ملت ما موجود است، بین دولت و ملت ما موجود است، اگر یک نفر خدشه بکند بر این، بخواهد به هم بزند این وحدت را، این معصیت خدا را کرده است و در حضور خدا، معصیت خدا را کرده است و علاوه بر این جنایت بر جمهورى اسلام کرده....» (صحیفه امام، ج‏19، ص206)

/ 0 نظر / 36 بازدید