قیام قاعدین برای حذف مجاهدین!

هشدار امام و شهید مطهری:

قیام قاعدین برای حذف مجاهدین!

اگر بخواهیم عملکرد سیاسیون و افراد حاضر در صحنه انقلاب را ـ در قبل و پس از پیروزی ـ تحلیل و ارزیابی کنیم، خواهیم دید که نقش آفرینی آنان در مبارزه و قیام، به یک اندازه نبوده و حتی قیاس میان آن‌ها مع الفارق است! چرا که:
تعداد خاص و کم شماری از آنان، در روزهای سخت مبارزه تا پیروزی نهضت، لحظه‌ای از مقابله با بیدادگری و ستم تردید نکردند. پا به پای نهضت امام خمینی ـ رحمة الله علیه ـ با فداکاری و اخلاص تا پای جان ایستادند. استقامت و پایداری کردند و رنج زندان و دردِ شکنجه را به جان خریدند و حتی بار‌ها و بار‌ها تا پای شهادت پیش رفتند!
در حالی که گروهی دیگر از همین افراد، گرچه در آغازِ مبارزه، امام را همراهی کردند اما در مراحل دشوار اولیه، برای مصون ماندن از خطرات جدّی، راههای کم هزینه‌تر را اختیار نمودند و با مرور زمان، جزو گروه «قاعدین!» شدند. و برخی از آنان تنها ناظر حوادث بودند و‌گاه حتی از دور هم دستی بر آتش نداشتند! گرچه به فرموده شهید مطهری ـ رضوان الله علیه ـ چنین کسانی، همین که درخت انقلاب شکوفه زد و به بار نشست، برای چیدن میوه آن پیشگام می‌شوند!
در اینجا ابتدا مروری داریم به تحلیل دقیق و صریح آن شهید تیز بین و ژرف اندیش که برای دلسوزان و علاقمندان به نظام، درس آموز و جالب است، و آنگاه برای نتیجه گیری، نگاهی خواهیم داشت به مواردی از پیش بینی‌های هوشمندانه حضرت امام خمینی ـ قدّس سره ـ در باره این افراد که حاکی از دوراندیشی و اِشراف ایشان به آینده انقلاب است.

آیت الله مرتضی مطهری (ره)، شهید تیرهای زهرآگین افراط و جهل:
 «... هر نهضت، مادام که مراحل دشوار اولیه را طی می‌کند سنگینی‌اش بر دوش افراد مؤمنِ مخلصِ فداکار است، اما همین که به بار نشست و یا لااقل نشانه‌های بار دادن آشکار گشت و شکوفه‌های درخت هویدا شد، سر و کله افراد فرصت طلب پیدا می‌شود. روز به روز که از دشواری‌ها کاسته می‌شود و موعد چیدن ثمر نزدیک‌تر می‌گردد، فرصت طلبان محکم تر و پر شور‌تر پای عَلَم نهضت سینه می‌زنند تا آنجا که تدریجا انقلابیون مؤمن و فداکاران اولیه را از میدان به در می‌کنند!
این جریان تا آنجا کلیت پیدا کرده که می‌گویند: «انقلاب فرزند خور است!» گویی خاصیت انقلاب این است که همین که به نتیجه رسید فرزندان خود را یک یک نابود بسازد. ولی انقلاب فرزند خور نیست، غفلت از نفوذ و رخنه فرصت طلبان است که فاجعه به بار می‌آورد! جای دوری نمی‌رویم، انقلاب مشروطیتِ ایران را چه کسانی به ثمر رساندند؟! و پس از به ثمر رسانیدن، چه چهره‌هایی پست‌ها و مقامات را اشغال کردند؟ و نتیجه نهایی چه شد؟!
سردار ملی‌ها و سالار ملی‌ها و سایر قهرمانان آزادیخواه، همه به گوشه‌ای پرتاب و به فراموشی سپرده شدند و عاقبت با گرسنگی و در گمنامی مردند! اما فلان الدوله‌ها که تا دیروز زیر پرچم استبداد با انقلابیون می‌جنگیدند و طناب به گردن مشروطه چیان می‌انداختند، به مقام صدارت عظمی رسیدند و نتیجه نهایی، استبدادی شد به صورت مشروطیت!
فرصت طلبی تأثیر شوم خود را در تاریخ صدر اسلام [نیز] نشان داد. در دوره عثمان فرصت طلبان جای شخصیت‌های مؤمن به اسلام و اهداف اسلامی را گرفتد. طرید ‌ها (طرد شده‌ها) وزیر شدند و کعب الاحبار‌ها مشاور! و اما ابوذر‌ها و عمار‌ها به تبعیدگاه فرستاده شدند و یا در زیر لگد مچاله شدند!
چرا قرآن کریم میان انفاق و جهاد قبل از فتح مکه و انفاق و جهاد بعد از فتح مکه و در حقیقت میان مؤمنِ منفِقِ مجاهدِ قبل از فتح و مؤمن منفق مجاهد بعد از فتح فرق می‌گذارد...؟! (سوره حدید، آیه ۱۰). سرّ مطلب واضح است. پیش از فتح مکه هرچه بود دشواری و تحمل مشقت بود، ایمان‌ها خالص‌تر و انفاق‌ها و جهاد‌ها بی‌شائبه تر و از روحیه فرصت طلبی دور‌تر بود، بر خلاف انفاق و جهاد بعد از فتح که در آن حد از بی‌شائبگی نبود...
نهضت را اصلاح طلب آغاز می‌کند نه فرصت طلب و همچنین آن را اصلاح طلبِ مؤمن به اهداف نهضت می‌تواند ادامه دهد نه فرصت طلب که در پی منافع خویش است. به هر حال مبارزه با رخنه و نفوذ فرصت طلبان علی رغم تظاهرات فریبنده‌شان یکی از شرایط اصلی ادامه یک نهضت در مسیر اصلی است....»
            (نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، صص ۹۵ـ ۹۳، چاپ ۱۲، انتشارات صدرا)

حضرت امام خمینی ـ قدس سره ـ، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران:
وقتی نگاهی بر «صحیفه امام» می‌اندازیم، می‌بینیم که آن راحل عظیم الشأن در بخشهایی از بیانات هشدار دهنده خویش برخی خطرات را که ممکن است پیش روی جمهوری اسلامی قرار گیرد و آسیب هایی را به آن وارد سازد، به روشنی ترسیم نموده و همگان را به شناخت «قاعدین و مجاهدین» و «سکوت شکنان و ساکت نشستگان» و... توصیه می‌کنند:
آنانکه سکوت شکستند و آنانکه ساکت نشستند!
«... من در طول این نهضت، اشخاصی را [دیدم] بسیار هم مردم نماز خوان و ملا و معتبر و این‌ها [بودند]، لیکن در‌‌‌‌ همان یورش اول که سازمان امنیت برد و یک دسته‏ای را اذیت کرد و زد، راحت طلبی را برداشتند و انتخاب کردند و کنار نشستند؛ حالا یا ساکت کنار نشستند یا بعضی هم ساکت نشدند و کنار نشستند؛ یعنی، موافقت کردند با دستگاه.
این دسته‏ای که خودشان را از اول مهیا کردند برای مقابله؛ مقابله با ظلم، این دسته از اول توجه به این معنا داشتند که این مقابله زحمت دارد، این مقابله شهادت دارد، این مقابله حبس دارد. این‌ها در حبس هم بعضیشان می‌‏رفتند و آن زجر‌ها را می‌‏کشیدند، قدمشان که از حبس بیرون می‌‏آمد، می‌‏رفتند سراغ باز مقابله؛ برای اینکه این یک مکتبی بود و یک خطی بود؛ خطی که ترسیمش را انبیا از صدر عالم کرده‏ اند؛ آن انبیایی که در آتش سوزاندند آن‌ها را و ارّه کردند آن‌ها را و آن‌ها اگر می‌‏خواستند که آن خط خودشان را منحرف کنند، خیلی هم محترم بودند. این آقایانی که در این مسائل وارد بودند، متوجه این معنا بودند که در زمان محمد رضا معلوم بود که هرکس هر عملی بکند، هر حرفی بزند، این در حبس است و در شکنجه است و در کذا، لکن این‌ها حبس را می‌‏رفتند، شکنجه را می‌‏دیدند، بیرون می‌‏آمدند و باز‌‌‌‌ همان پست را اداره می‌‏کردند...»     (صحیفه امام، ج‏۱۴، ص۵۲۲)
روحانیونی که در مرگ آباد تحجّر، خود را به توفان بلا زدند!
«... در سال ۴۱، سال شروع انقلاب اسلامی و مبارزه روحانیت اصیل در مرگ آباد تحجر و تقدس مآبی چه ظلم‌ها بر عده‏ای روحانی پاکباخته رفت، چه ناله‏ های دردمندانه کردند، چه خون دل‌ها خوردند، متهم به جاسوسی و بی‏دینی شدند ولی با توکل بر خدای بزرگ کمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسیدند و خود را به توفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ایمان و کفر، علم و خرافه، روشنفکری و تحجرگرایی، سرافراز ـ ولی غرقه به خون یاران و رفیقان خویش ـ پیروز شدند...»  (صحیفه امام، ج‏۲۱، ص: ۲۴۰)
عده‌ای حتی از دور هم دستی بر آتش نگرفتند!
«آنهایی که... تنها ناظر حوادث بوده‏اند و حتی از دور هم دستی بر آتش نگرفته‏ اند، نباید به مسئولیت های کلیدی تکیه کنند، که اگر به آنجا راه پیدا کنند چه بسا انقلاب را یکشبه بفروشند، و حاصل همه زحمات ملت ایران را بر باد دهند، چرا که این‌ها هرگز عمق راه طی شده را ندیده‏ اند و فرق و سینه شکافته نظام و ملت را به دست از خدا بی خبران مشاهده نکرده‏ اند و از همه زجر‌ها و غربت‌های مبارزان و التهاب و بیقراری مجاهدان که برای مرگ و نابودی ظلم بیگانگان دل به دریای بلا زده‏ اند، غافل و بیخبرند...»    (صحیفه امام، ج‏۲۰، ص: ۳۳۳)
شاید پس از من، به بعض نزدیکان و دوستانم تهمت‌ها بزنند!
«... احتمال قوی می‌‏دهم که پس از من، برای انتقامجویی از من، به بعض نزدیکان و دوستانم تهمت‌ها ـ که من آن‌ها را ناروا می‌‏دانم ـ بزنند و به آتشی که باید مرا بسوزانند آنان را بسوزانند و احیاناً به صورت دفاع از من، انتقام مرا از آن‌ها بگیرند...» (صحیفه امام، ج‏۱۷، ص ۹۰)
خطر مقدس نما‌ها را بار‌ها و بار‌ها گوشزد کرده‌ام!
«... آمریکا و استکبار در تمامی زمینه‏‌ها افرادی را برای شکست انقلاب اسلامی در آستین دارند، در حوزه‏‌ها و دانشگاه‌ها مقدس نما‌ها را که خطر آنان را بار‌ها و بار‌ها گوشزد کرده‏ ام. اینان با تزویرشان از درون محتوای انقلاب و اسلام را نابود می‌‏کنند. این‌ها با قیافه‏ ای حق به جانب و طرفدار دین و ولایت همه را بی‌دین معرفی می‌‏کنند. باید از شرّ این‌ها به خدا پناه بریم...» (صحیفه امام، ج‏۲۱، ص: ۸۷)
حساب «قاعدین» را از «مجاهدین» جدا کنید
«... دیروز روز امتحان الهی بود که گذشت. و فردا امتحان دیگری است که پیش می‌‏آید. و همه ما نیز روز محاسبه بزرگتری را در پیش رو داریم. آنهایی که در این چند سالِ مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تکلیف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور کرده‏ اند مطمئن باشند که از معامله با خدا طفره رفته‏ اند، و خسارت و زیان و ضرر بزرگی کرده‏ اند که حسرت آن را در روز واپسین و در محاسبه حق خواهند کشید. که من مجدداً به همه مردم و مسئولین عرض می‌‏کنم که حساب اینگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند و نگذارند این مدعیان بی هنر امروز و قاعدین کوته نظر دیروز به صحنه ها برگردند...
من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می‌‏کنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. نگذارید پیشکسوتانِ شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند...» (صحیفه امام، ج‏۲۱، ص: ۹۳)
آیا اینان می‌‏توانند در آینده پشتوانه انقلاب باشند؟!
«آیا... آن‌ها که در توفان پانزده سال مبارزه قبل از انقلاب و ده سال حوادث کمرشکن بعد از انقلاب نه غصه مبارزه و نه غم جنگ و اداره کشور را خورده‏ اند و نه از شهادت عزیزان متأثر شده‏ اند و با خیالی راحت و آسوده به درس و مباحثه سرگرم بوده‏ اند، می‌‏توانند در آینده پشتوانه انقلاب اسلامی باشند؟!...» (صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۲۸۷)
شکنجه شده‌ها هرگز از مسیر خویش بر نمی‌گردند
«... کسانی که سال‌ها و بار‌ها چه قبل و چه بعد از انقلاب امتحان خود را در تعهد به اسلام و انقلاب داده‏اند و در این راه به پای چوبه‏ های‏ دار رفته و زندان‌ها کشیده و ترور گشته‏ اند و سلامت خود را از دست داده‏ اند و تحت شکنجه‏ های شاه برای استقلال و آزادی مبارزه کرده‏ اند، یقیناً دلشان به حال انقلاب و ثمرات آن، نه تنها کمتر از دیگران نسوخته که بیشتر می‌‏سوزد و مسیر ارزشی و الهی و پرطراوت خویش را به هیچ وجه عوض نمی‌‏کنند...» (صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۱۵۶)

/ 0 نظر / 26 بازدید